چهل ستـــــــــون... ز مشتی خاک ریزم طرحش از نو |
||
روزی از روزهاست که نشستیم تو کنج همین جایی که ساختیم تو این چند ساله
با اونایی که جمع شدیم دور هم تو این چند ساله
که هی روز به روز تنگ تر میشه این کنج و در عوض کمتر می شه تعدادمون
که جا شیم توکنج همین جایی که ساختیم تو این چند ساله
روزهای عجیب میگذرد, روزهای پائیزی عمر, روزهای ریختن زردها ...رفتن زردها. و من به اعتبار همه بودنم, که حق مطلقم- که منم- آنهایی را که میروند
" زردها میروند" میخوانم... و آنهایی که میروند به اعتبار همه بودنشان, که حق مطلقند – که منند – من را که میمانم, ماندهام که چه میخوانند...که نمیمانند...
که میروند...
نوستالژی به در و دیوار میکوبد که بگوید؛ در گذشتهای نه چندان دور که همین شش ماه پیش باشد خوشبختی بوده که در حوالی من پرسه میزده است و این منم که میدانم در آن روزهای ملالآور بیتوفیق, امیدم آیندهای بود که میآید و شاید همه چیز بهتر باشد از هر چه بودنی است...یعنی همین روزها که آمده است و دیگر نه امیدی است نه بودنی که بهتر باشد شاید در آینده ای نه چندان دور...
و به همین سبب تمام وحشت من از آن است که نکند این روزها من خوشبخت باشم و...
باز خدا پدرشونو بیامرزه که درست سرساعت قطع می کنن. خوبیش اینه که آدم میتونه برنامه ریزی کنه توی این دو ساعت کارایی انجام بده که نیازی به برق نداره. مثل خوردن، ریدن، زادن، کشتن و پنهان کردن و...هزار ویک شب دیگر
این قطع برقم کار خودشونه. همش برا عوام فریبیه. میخوان اونقدر برقا رو قطع کنن تا مردم گول بخورن و تو انتخابات بعدی به احمدی نژاد رای بدن...
= : شما آقا, شما...
- : ...
= : آره با شمام
- : ...
= : با کسی کار دارین؟
- : ...
= : چطور مگه؟ چند روزه این دور و ورا واسه چی می پلکی؟
- : ...
= : واسه چی زل می زنی به اون پنجره؟
- : ...
= : همین جوری؟ 110 که اومد حالیت میشه همین جوری یعنی چی.
- : ...
= : منتظر کسی هستی سه روزه؟ آره منم خرم.اصلن از خودشون می پرسم ببینم می شناسنت یا نه
- : ...
= : جون مادر منو قسم نده عوضی.
- : ...
= : اگه ریگی به کفشت نیست چرا اینجوری ریدی به خودت؟
- : ...
- : ...
- : ...
= : اه حالمو به هم زدی , گریه نکن خاک بر سر.برو گمشو . باشه نمی گم
- : ...
- : ...
= : باشه... باشه نمی گم
= : بار آخرت باشه اینجا موس موس میکنی کثافت .برو گمشو...حیف اسم مرد که رو تو گذاشتن.
- : ...
= : سلام خانم ... یه آقایی سه روزه غروبا میاد اینجا پشت این شمشادا وا میسه زل میزنه به پنجره خونه شما. به هر حال شما دختر دم بخت تو خونه دارین.گفتم که اگه...شما...صلاح.......
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به لطف پادشاهی ز نظر مران گدا را...
(با صدای مرحوم کورس سرهنگ زاده)
گاهی وقت ها می شود که بمانی بر جا و آرام باشی وقتی که بر می گردی تا نگاهی بیندازی به همه آنچه که گذرانده ای در گذر ایام و هیچ نیابی از بودنی جز دلهره ای که دیدنش کار ایستادن و آرام برگشتن نیست اما آنقدر بودنی هست که به ماندن مجابت کند و به آرام برگشتن و دیدن هم…
تحمل مردم عزیز این کشور دوست داشتنی از تحمل این حکومت به مراتب سخت تر است.
... در ایران دموکراسی به معنای واقعی وجود دارد. آنان که شعور سیاسی داشتند انتخاب کرده اند و آنان که انتخاب شده اند حکم میرانند و میروند.
مسئله در این جاست که خواست اصلی انتخاب کنندگان مغایر با همه آن چیزی است که ما دوست داریم که باشد. همان که عربها بصورت یکجا نامش را فرهنگ گذاشته اند و به قاعده این کشور ، با روزنامه و فیلم و رمان و ساز و صدا و لباس و ...می توان نشانیش را یافت.یعنی همه آن چیزهایی که اگر باشد، دیگر نه از تاک، نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان...
به همین سبب است که ما ترجیح دادیم به گور پدر سیاست بخندیم و باور کنیم که بازی از پیش تعیین شده را وارد نشویم و خاطر نازک را به خیالات کثیف مشارکت در سرنوشت مکدر نکنیم و روز انتخابات، هر چه ناسزای عالم را نثار حکومت کنیم و با هوش بالای سیاسی پرده از بزرگنمایی کر کننده صاحبان قدرت در جوار باجناق و زن دایی و مادربزگ فرتوتمان برداریم و به جای خالی این آخرین مهر انتخابات فرمایشی در سجلمان افتخار کنیم...اما
اما آنان که نه مدنیت می دانند و نه تا به حال فرق دموکراسی و دمپایی را برای کسی توضیح داده اند،
آنان که حتی تحلیل سیاسی نمی دانند و از بس که جمود فکری دارند به احمدی نزاد عاشقانه خیره میشوند ،
آنان که روح ا...حسینیان را در قامت یک روحانی فاضل می بینند نه یک قاتل بالفطره ،
و آنان که با هزار و یک خاصیت دیگر که از دید ما روشنفکر مابان چیزی جز عوام زدگی نیست ، به سادگی هر چه تمامتر در صف ایستادند و رای دادند و مطمئن هستند که:
اگر بیشتر باشند می برند.و سالهاست که چون می خواهند ببرند ، بیشترند.
حال اگر اولویت آنان و منتخبانشان همان چیزهایی نیست که ما می خواهیم ...
بگذریم...
تحمل مردم عزیز این کشور دوست داشتنی از تحمل این حکومت به مراتب سخت تر است.
سالهاست که در بر همین پاشنه بر طبل میکوبد
آنجا که دیگران ناخوانده می آیند و خو نمی کنند و می روند
وقت رفتن، اگر دیو نشده باشند، دلخور میروند
که اگر دلخوشی بود نمی رفتند.
جناب آقای شاعر:
من هم می ترسم لای کتاب کهنه را باز کنم
من اما، با حدیث دیو و دلخور... به عمل شنیع ترسیدن مبادرت می ورزم.
و تو ای انسان چهار پا؛
آنگاه که در مقام اشرف مخلوقات از حل معضلات اساسی آفریدگان زمین بازماندی و هوس انگیز و پاک به اندامشان چشم دوختی و به اموالشان پا اندازی کردی، همین قدر ندانستی که خداوند سخت ناظر است بر عالمیان.
و حال که پاگیر شده ای تو را عذابی است مقدر و هر آینه چاره ای نیست با تو الا تحمل آن.
از آن پس ستاره ای نیست که هر شب در گوش ماه نجوا نکند: که انسان را لیاقت داشتن چهارپا نبود پس او را دو دست دادند که زندگی او را دشخوار آید به جزای آن فساد که نموده بود.
گونه های دیگر مخلوقات به همنامی با انسان اعتراض کردند و چون منزه و طاهر بودند با درجه ای از ترفیع حیوان نام گرفتند تا انسان در بد نامی اش تنهای کائنات باشد...
حکایت عجیبی شده احوال این روزهای میهن عزیزتر از جانم، ایران...همونی که جز مهرش در سر نپرورم حتی در صورتی که آتش به بارد به پیکرم.تلاش زیادی می کنم که حداقل در جمع دوستان بریده از همه چیز این ویرانه ساکت باشم و بی اعتنا به عوالم سیاست از چیزهایی بگم و بشنوم که شخصی ترینند و بودنشون دخلی به هیچ کس نداره، جز همونایی که باید.حالا اگه گاهی هر از گاهی پای حرفی هم از اوضاع زمانه و احوال مملکت ردی توی بحث روزانه میذاره چیزی نیست جز حکایت آه و زاری مفلسانه و هجو و قهقهه آکنده از انفعال که سر و تهش به یکی دو تا جمله سه تا صد تومنی وصله که میگه: بابا بی خیال این حرفا خودت چطوری و یا : اینا رو ول کن از کار و بارت چه خبر و یا ...
اما دیگه اونقدر خودمو به خریت زدم که اخیرا حس الاغی رو پیدا کردم که برای تحمل اوضاع بی ریخت طویله متبوعم دارم خودمو به انسانیت میزنم.البته که تلاشم مذبوحانه است و با توجه پیشرفت و گسترش ارتباطات و مد شدن هوش مصنوعی و امثالهم، هیچ الاغی باورم نخواهد کرد و با اولین جفتک انتلکت یکی از همین ۶۵ میلیون می فهمم که رسوا شده ام...
اما باور کنید که خرابی از حد گذشته و راه علاج ما دیگه از مزرعه خریت و شب نشینی های پر از بلاهت ملیح نمی گذره...
فقط نگاهی به همه اون چیزایی که توی این چند ماهه با کر کر خنده تحویل گرفتیم و با فلک زدگی ذاتی/تاریخی مون توجیه کردیم بندازین تا دستمون بیاد که مزبله دولت علیه ایران همچین بگی نگی داره خیلی بد بو تر و مهوع تر از همه تهوع تاریخیش میشه...
عفونت به حدی بالا رفته که مسئولیتی به گردن جملات نیست ، کلمات جدا از مفهوم ذاتی شون بار اشمئزاز پیدا کردن و بی هیچ حرف ربطی شما رو دعوت به عق زدن میکنن...
کلماتی مثل:
برف- برق-گاز-برنامه-بودجه-ساعت-سد-آب-کورش-الهام-رای-صندوق-اصلاح-صلاحیت-مترو-زیبا سازی-معیار-اصلی-مفرح-اسکی-اصول-گرا-کد-دشمن-الیور-استون-شمقدر-آژانس-غنی-حماس-تماس-تاکید-تحریم-قله-افتخار-افتخار-افتخار ...